آخرين روز يك خبرنگار (داستان10)
آخرين روز يك خبرنگار
ساعت ۶:30صبح: رضا با صداي آهنگ موبايلش براي نماز صبح از خواب بيدار ميشود.
ساعت7:30 صبح: به سرعت لباسش را ميپوشد تا به سمت برنامه اي برود كه قرار بود اخبار آن مراسم رو پوشش دهد.
ساعت8:30 صبح: بالاخره به مراسم ميرسد. دوان دوان خود را به سالن همايش ميرساند و به سرعت دستگاه ظبط صوت را از كيفش درميآورد و شروع به نوشتن متن سخنراني ميكند.
ساعت 9:40 صبح: خبري را كه تنظيم كرد بود را پشت تلفن براي تايپيست ميخواند.
ساعت9:51 صبح:از آنجايي كه عكاس به اين مراسم نرسيده بود رضا تصميم ميگيرد با دوربينش چند عكس خبري بگيرد.
يكي از عكس هايي كه رضا گرفت از آشغال پفكي بود كه از دست يك كودك در راهرو سالن همايش رها شده بود، رضا آن آشغال را برداشت و كمي آنطرف تر در ميان جمعيت گذاشت تا عكس جذاب و جنجالي تر شود.
ساعت10صبح: رضا به دنبال سوژه اي براي عكس گرفتن بود كه ناگهان مسئولي وارد سالن شد، آن مسول براي آنكه به روي صندلي هاي رديف اول سالن برود، از راهرو كنار سالن در حال حركت بود. رضا از حالتي عكس گرفت كه آن مسئول از كنار يك خانم بدحجابي رد شد. به طوري كه درون كادر تصوير، آن مسول بود و يك زن بد حجاب.
ساعت10:12 صبح: سومين عكسي كه رضا گرفت، از خواب آلودگي و خميازه يك مسول ديگري بود كه در رديف دوم نشسته بود.
ساعت 10:15 صبح: عكس گرفتن از صندلي هاي انتهايي سالن كه تعداد كمي بر روي آن نشسته بودن، يكي ديگر از عكسهاي خبري بود كه رضا با دوربينش گرفت.
ساعت 11 صبح: رضا در حال خارج شدن از سالن همايش بود كه چشمش به يك مسئول عالي رتبه افتاد، سريع خود را به او رساند و با هزار ترفند موفق شد مصاحبه اي 5 دقيقه اي با او بگيرد.
ساعت11:10صبح: در طول مصاحبه آن مسول از اتفاقي احتمالي در آينده خبر داد و به رضا گفت كه اين قسمت از صحبت هايش را در خبر نياورد.او در خبري ديگر از فساد مالي و اخلاقي يك مسئول ديگر خبر ميدهد و مدعي ميشود كه فلان شخص مشكل دار است.
ساعت12:20ظهر: رضا سريع خود را به دفتر خبرگزاري ميرساند و عكس و خبرهايش را براي دبيرش ارسال مي كند.
ساعت 13:14ظهر: صداي اذان ميآيد. رضا به نمازخانه مي رود. در طول نماز رضا به اين فكر ميكند كه خبر و عكس هايش چه بازتابي خواهد داشت و خبرش با جه تيتري كار بشود جنجالي تر خواهد شد.
بالافاصله بعد از اتمام نماز به تحريريه ميرود تا خبرهاي ديگرش را كار كند.
ساعت 13:5 ظهر: خبر و عكس هاي رضا بر روي خروجي خبرگزاري ميرود.
ساعت14:06ظهر: بعد از يك ساعت بسياري از سايت ها خبر رضا را در صفحه اصلي خود كار كرده اند.
ساعت 15:40ظهر: فرد مسئولي كه مورد اتهام قرار گرفته بود با خبرگزاري تماس ميگيرد و اسنادي را براي بي گناهي خود ميآورد.
ساعت15:47ظهر:خبر در سايت اصلاح ميشود؛ اما آبروي آن فرد ريخته شد.
ساعت16:58 ظهر: قرار بود رضا براي پوشش خبر به برنامه اي ديگر برود اما ترجيح ميدهد خبر آن مراسم را با كمي تغيير از خبر گزاري ديگر كپي كند و به نام خود چاپ كند.
ساعت17:03: رضا به نمازخانه ميرود و نيم ساعتي را در آنجا استراحت ميكند.
ساعت17:4۰: رضا ساعت خروجش را ميزند و از خبرگزاري خارج ميشود.
ساعت17:54: از آنجايي كه سر برج بود، رضا به عابر بانك ميرود و حقوق اين ماه خود را دريافت ميكند.
ساعت18:15: رضا خوشحال به سمت منزل ميرود؛ هنگام رد شدن از خيابان، تلفن همراه رضا زنگ ميخورد؛ رضا يك لحظه حواسش به تلفن همراه پرت ميشود.
ساعت18:16: رضا با يك موتور سيكلتي كه خيابان را يك طرفه ميآمد تصادف ميكند.
ساعت18:35: رضا در بيمارستان است.
ساعت18:47: رضا ميميرد.
نكير به منكر ميگه: خوب اين هم از پرونده رضا؛ پروندش تو دنيا به پايان رسيد. بايد دقيق حساب كنيم كه ازثانيههايي كه در طي اين 102۰0 روزي كه عمر كرد را حساب كنيم.
فقط در طي اين 24 ساعت آخر،19 ساعت 15 دقيقه ده ثانيه ،كار بيهوده؛ 4 ساعت 45 دقيقه 50 ثانيه، كار شيطان پسند و فقط يك ساعت كار خدا پسندانه انجام داده است.
بايد دقيق حساب كنيم كه در طول خبرنگاري خود، چند خبر او باعث خشنودي خدا و چند خبر او باعث ريخته شدن آبروي افراد و خوشحالي شيطان شده است.
بايد دقيق حساب كنيم كه از حقوقي كه در طول اين مدت براي خود بدست آورده بود چقدر از آن حقوق روزي حلال و چقدر از آن مال حرام بوده است.
در هر ثانيه چندين جوان بر اثر اتفاق به تقدير الهي از دنيا ميروند...
چه تضميني وجود دارد كه ما نفر بعدي نباشيم...
فمن یعمل مثقال ذرة خيراً يره- و من مثقال ذرة شراً يره
پس هر كسبه سنگينى يك ذره عمل خيرى كرده باشد آن را مىبيند(7).
و هر كسبه سنگينى يك ذره عمل شرى كرده باشد آن را خواهد ديد(8).
در سوره لقمان نيز، لقمان به فرزندش مىفرمايد: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نيك يا بد داشته باشى، در دل سنگ يا در اوج آسمان يا در زمين باشد، خداوند در قيامت براى حساب مىآورد. «يا بنىّ انّها اِن تك مثقال حبّة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض يأت بها اللّه»(113)
حسن عبدالصمد
خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم